♥.• بـــانـــوی سرزمینم ؛ قرار است شیرین، لیلی، پرنسس و تمام هستی یک مرد باشی قرار است چشمانت گرما بخش مَردت باشد قرار است آغوشت لطیف ترین جایگاه مَردت باشد قرار است موهایت نوازشگر بی خوابی های مَردت باشد قرار است شخصیتت اوج غرور مَردت باشد پس پای قول هایت بمان تا مردانه پای احساست بماند

طناب دار رو انداختن دور گردنش - داشت میخندید

بهش گفتن : چرا داری میخندی ؟
گفت :
از اینجا چشمم به مامانم افتاد - داره گریه میکنه

یاد بچگی هام افتادم . . .

یاد حرف مامانم - بهم میگفت:

هر وقت تو میخندی ، غم و غصه هامو فراموش میکنم

الانم دارم میخندم تا مامانم بخنده - ولی اون هنوز داره گریه میکنه



-cσптıпυε-
چهارشنبه پنجم شهریور 1393 0:27 ℛÅHÅ ⅉℴℴn


 

بزرگ شدیم و فهمیدیم كه دارو آبمیوه نبود!
بزرگ شدیم و فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت، آنطور كه مادر گفته بود!

بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهایی ترسناك تر از تاریكی هم هست...
بزرگ شدیم...
به اندازه ای كه فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود!

و پشت هر قدرت پدر یك بیماری نهفته...
بزرگ شدیم و یافتیم كه مشكلاتمون دیگر در حد یك شكلات نیست...

و این كه دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و یا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی!!!

بزرگ شدیم و فهمیدیم كه این تنها ما نبودیم كه بزرگ شدیم، بلكه والدین ماهم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده كه بروند!

و یا هم اكنون رفته اند...
خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود
غضبش عشق بود
و تنبیه اش عشق...

خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم پشت لبخند پدر خمیدگی قامت اوست!
عجیب دنیایی ست
و عجیب تر از دنیا چیست و چه كوتاه ست عمر

معذرت میخواهم فیثاغورس!
پدر سخت ترین معادلات ست!
معذرت میخواهم نیوتن!
راز جاذبه، مادر است!
معذرت میخواهم أدیسون!
چراغهای زندگی ما، پدر و مادر هستند...

و میرویم و میفهمیم چقدر خداوند دوستمان داشت ...




یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 13:4 ℛÅHÅ ⅉℴℴn


ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﺖ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﻣﺪﺭﻥ باﺷﯽ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﺑﻪ ﺑﯽ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﻧﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :ﺑﺪ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ !!!
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﭘﺴﺮ ﺗﺮﻩ ﺧﺮﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻗﺎﺋﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :
ﮐﺎﺭﺵ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ !!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﻫﻮﺍ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺷﯽ .....
ﭘﺴﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ : ﻣﺮﺩ ﺷﺪﻩ ...
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﮏ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ !!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺎ ﺩﻟﯿﻞ ﻭ ﻣﻨﻄﻖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :
ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ! ﻗﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ... ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﻪ !!!
ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﺷﺪﻩ ...
ﭘﺴﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﮔﻠﯿﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺳﺎﻟﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺍﺕ
ﭘﺴﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻫﻮﺱ ﺷﻤﺎﻝ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﺕ ﺑﺰﻧﺪ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺯﻭﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﻫﻮﻝ ﺑﻮﺩ ... ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪ ﻗﺤﻄﯽ ﭘﺴﺮ ﺷﻮﺩ !!!
ﺩﯾﺮ ﮐﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﺗﺮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ !!!
ﭘﺴﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ : ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ...
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﯿﻮﻓﺘﺪ ...
ﻭ ﺩﯾﺮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ : ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ !!!
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻣﺮﺩ ﺷﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺩﻫﺪ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﺖ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ




جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 2:18 ℛÅHÅ ⅉℴℴn


رفیق شاد باش
نه یک روز بلکه هزاران روز..بگذار آواز شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند آنان که بر سر غمگینکردنت شرط بسته اند

رفت؟

به سلامت!!!!

من خدا نیستم بگویم صدبار اگرتوبه شکستی باز آی.

آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد.

رفتنش مردانه نبود لااقل مرد باشد برنگردد.

خط زدن برمن پایان من نیست

آغاز بی لیاقتی اوست!!!

----------------------

بابت یه سری از عکسااز دوست خوبم یـہ בیـפּ نـہ ممنونم.یه سربزنین بهش عکساش خوبه

http://aksghatipati.blogfa.com



-cσптıпυε-
جمعه سوم مرداد 1393 14:57 ℛÅHÅ ⅉℴℴn


هــــــی غریبـــــــ✘ــــــــه!!

قـــــــــیافت خیلـــــــــــی آشـــــــــناســـت !!

مـــن و تـــــــو قبــــــلا جایــــــــی همـــــدیگرو ندیــــــدیــــم؟؟

آهـــــــــــــان ... یـــــــادم اومـــــد

یــــــــه روزایــــــی یه خاطـــــــــره هایـ ـ ـی باهـــــم داشـــــــتیم

یادمــــــــــه اونمــــــوقع دم از عشــــــق میـــزدی

هـــــــه...

انـــــــقد مــــات نگــــــــام نکــــن

عشـــــــــقت حـــــــسودیش مــــــیشه✘!

دیـــــــگر
استــفــاده نمی کنــم
از میــم مالکــیـــت !!!
خداحافظ
عـزیــزش...



-cσптıпυε-
پنجشنبه دوم مرداد 1393 0:12 ℛÅHÅ ⅉℴℴn


ترجیح میـــــــــــدم گرگ باشــــــــــــم، سرد و سنگ و سخـــــــت باشم!
ترجیح میـــــــــــدم گرگ باشــــــــــــم، ولی قلاده هیچ سگی رو بر تن نکنم!
ترجیح میـــــــــــدم گرگ باشــــــــــــم، با آدما بد باشم جلو همه مشكلات خودم تنهـــــــــا سد باشم!
ترجیح میـــــــــــدم گرگ باشــــــــــــم، تو جنگلا گم باشم نه مثل این بره ها نذری مـــــــــــردم باشم!
ترجیح میـــــــــــدم گرگ باشــــــــــــم، رو پای خــــــــــودم باشم گرسنـــــــه هم بمونم جلو كســــــی خم نشم!
ترجیح میـــــــــــدم گرگ باشــــــــــــم، تو ســــــــختی بزرگ بشم نه گربه ای خونگی، واســـــــــه تظاهر باشم!
ترجیح میـــــــــــدم گرگ باشــــــــــــم، از درون بــــــــــزرگ باشم نه مثل شیرای نر توی یه سیـــــــــرک، سیر باشم!
ترجیح میـــــــــــدم گرگ باشــــــــــــم، فقط همـــــــــین گرگ باشم...



-cσптıпυε-
دوشنبه سی ام تیر 1393 14:41 ℛÅHÅ ⅉℴℴn


سلام به دوستای گلم.عیدتون مبااااااااااااااااااااااارک

 

دوست جونی ها به وب دومم هم سربزنین

 

این منم...

منی که بر سر دوراهی زندگی مانده ام
دو راهی میان چه؟؟؟
ماندن یا نابودی؟؟
عشق یا منطق؟؟
عشق یا نفرت؟؟
نه......
من نمیگذارم.......
بدون شک من اجازه نمیدهم.......
من در این بازی زندگی برنده می شوم.........
بازنده بودن برای من معنایی ندارد ......
حتی اگر این بازی حالت قمار به خود گیرد......
پای زندگیم ریسک میکنم.....
من از ابتدا قوی بودن را یاد گرفتم.......
بر روی پای خود ایستادن را.........
خود ساخته بودن رابرای من باخت معنایی ندارد.......
نابود میکنم چیزی را که سد راهم شود



-cσптıпυε-
دوشنبه سی ام تیر 1393 14:6 ℛÅHÅ ⅉℴℴn


گریه نکن پدر ......

همین " نان حلال " که در دست داری ........

می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند ......

این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد .....

که تو داری پدرم .......

دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت دیدم .....



-cσптıпυε-
دوشنبه سی ام تیر 1393 13:43 ℛÅHÅ ⅉℴℴn

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 23:41 ℛÅHÅ ⅉℴℴn


مـامـانــم ازم پــرسیـد دیـشـب بــا مــوهــای خـیــس خـوابـیدی ؟!
بـالـشت نـم داشـت !
یــه کـم مـکــث کــردم و . . . .
گــفـتــم آره !



-cσптıпυε-
یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 19:18 ℛÅHÅ ⅉℴℴn