دلنوشته های رها




ادامـــه مطـــلــبــــــ..♦ـ♦ـ♦ـ....
تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393سـاعت 23:41 نويسنده ℛÅHÅ ⅉℴℴn♦

مـامـانــم ازم پــرسیـد دیـشـب بــا مــوهــای خـیــس خـوابـیدی ؟!
بـالـشت نـم داشـت !
یــه کـم مـکــث کــردم و . . . .
گــفـتــم آره !


ادامـــه مطـــلــبــــــ..♦ـ♦ـ♦ـ....
تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393سـاعت 19:18 نويسنده ℛÅHÅ ⅉℴℴn♦


ادامـــه مطـــلــبــــــ..♦ـ♦ـ♦ـ....
تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393سـاعت 14:21 نويسنده ℛÅHÅ ⅉℴℴn♦

سلام به همه ی دوستای خوبم.امیدوارم حالتون خوب باش ومنو فراموش نکرده باشین.

واااااااااااااااای یه ساله که نیومدم وبهتون سرنزدم.شرمنده ی همه تونم دوستای گلم امیدوارم منوفراموش نکرده باشین.

خوب حالااومدم بعدیه سال.کنکورمو دادم وسرحال وپرانرژی درخدمتتونم باانواع واقسام مطالب ازدلنوشته بگیرتامطالب طنز.

بانظراتتون وبلاگم رونورانی نکین.قرررررررررررررررررررررربوووووووووووووووون همه توووووووووووون

درضمن دارم لینک تکونی میکنم.همه روپاک کردم.لطفاهرکی مایل به تبادله نظربزاره بگه.

درضمن یه لطفی کنین ازمطالبم خوشتون اومدمنو توگوگل محبوب کنین.

فدااااااااااااااااای همه تون.کوچیکتووووووووووووووونم

تاريخ پنجشنبه پنجم تیر 1393سـاعت 16:32 نويسنده ℛÅHÅ ⅉℴℴn♦

سلام به همه ی دوستای خوبم که منوتواین مدت تنهانگذاشتین وبانظرات خوبتون  ثابت کردین که درکنارم هستین.راستش امروزاومدم برای خداحافظی.من الان دیگ یه دانش اموزکنکوری  هستم وبایددرسام روبخونم.واس همین وقت زیادی ندارم که بیام ومطلب بنویسم وبراتون نظربزارم.  واسه همین وبلاگموتابعدازکنکورتعطیل میکنم.اماوقتی که کنکوررودادم برمیگردم.پس منوازلینکاتون   حذف نکنین.

ممنون که همیشه کنارم بودین وبانظراتتون خوشحالم کردین.

گرچه خداحافظی برام سخته اماچاره ای ندارم.همه تونودوس دارم وامیدوارم تواین1سال  فراموشم نکنین.

راستی برام دعاکنین که کنکورم روخوب بدم.باشه دوستام؟

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمی دهد

پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق

یک نفر دست هایش تکان بخورد

تاريخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392سـاعت 11:25 نويسنده ℛÅHÅ ⅉℴℴn♦

دستش به شیشه های شاسی بلندماشین حاجی نمیرسید...

اقا...اقا...

توروخدا...ازم گل میخرین؟......

ولی حاجی بی تفاوت به او تسبیح درشتش رامیچرخاند...

وبرای ظهوراقادعامی کرد......

***
به سلامتی اون مردی که وقتی عشقش نیست چشماش عین فانوس دریایی اینطرف اونطرف کار نمیکنه.

***

داشتم از"غصه"هایم برایش میگفتم، فکرکرد"قصه"است، خوابش برد...

***

خدایا...
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم/
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم/
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم/
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم/
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم/
مرا ببخش.....

***

یه لحظه هایی تو زندگی آدم هست...
چند دقیقه بیشتر نیست ها....
ولی یادش تا آخر با آدم میمونه!

***

نوازشم کن،
نترس! بی کسی ام واگیر ندارد...

***

ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﻋﺰﯾﺰﻡ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﯼ ﯾﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﺰﻧﯽ ﺍﮔﻪ ﺍﺯ
ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺷﺖ ﻧﯿﻮﻣﺪ
ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ،
ﺭﻓﺘﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻭ ﮔﻢ ﺷﻮ ﺗﺎ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ ﻧﺨﻮﺍﺑﻮﻧﺪﻡ ﺗﻮ دهنت دندونات خورد شه

***

یه وقتایی سکوت علامت رضایت نیست...
طرف داره فکر می کنه، چطوری بگه ناراضیه
که به کسی بر نخوره!!

***


تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1392سـاعت 14:57 نويسنده ℛÅHÅ ⅉℴℴn♦

برای این پست فقط نظرات دعایی تاییدمیشه پس نظرات غیردعایی تون روبراپست پایینی بزارین لطفا!

هرچی میخواین بگین.انقولت هم نیارین.به ضرس قاطع قول میدم همتون امین میگیرین.اگه هم فک کردین سختتونه وتوامپاس میرین بدون نشونی بنویسین!

تاريخ سه شنبه هشتم مرداد 1392سـاعت 2:7 نويسنده ℛÅHÅ ⅉℴℴn♦

الهی

در آن شب که همه قرآن به سر می گذارند

ما را توفیق ده قرآن به دل کنیم و عاملش باشیم

یا علی مدد التماس دعا...




ادامـــه مطـــلــبــــــ..♦ـ♦ـ♦ـ....
تاريخ سه شنبه هشتم مرداد 1392سـاعت 2:2 نويسنده ℛÅHÅ ⅉℴℴn♦

بسیار زیبا از مرحوم حسین پناهی

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!!!


تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1392سـاعت 11:14 نويسنده ℛÅHÅ ⅉℴℴn♦


این شـــــــــــب ها
چقدر دلـــــــم می خواهد کســی آرام بــهم بگویـد:

" بـمیــــــــــری انشاالله "

و من فـریــــاد بـــزنم

:" آمـــــــــــیـن "

تاريخ شنبه پانزدهم تیر 1392سـاعت 12:54 نويسنده ℛÅHÅ ⅉℴℴn♦
miss-o