خدايا چه كردم كه دنياي دردم؟!
کسانی که توی دوران دوســتی دستت رو مُحکم فشار میدند !
دقیقا همونایی هستند که وقت دشمنی ؛
دقیقا همونایی هستند که وقت دشمنی ؛
خــنجر رو با تمام وجودشون فرو میکنن توی سینه ات ...
ایـن روزهـا تا خـواستم حـرف دل بـزنم
اونـقدر تـو دهنی خـوردم کــه
اونـقدر تـو دهنی خـوردم کــه
دهـنم بیــشتر از دل ام درد گــرفته ...
یه وقتایی آخرش که از طرفتون خداحافظی میکنین
یهو اسمتونو صدا میزنه
وقتی میگین جــانم...
ناغافل جمله ی دوستت دارم رو که میشنوین
یهو دلتون هـــــری میریزه ...!
یهو اسمتونو صدا میزنه
وقتی میگین جــانم...
ناغافل جمله ی دوستت دارم رو که میشنوین
یهو دلتون هـــــری میریزه ...!
این ریختن چقد قشنگه...
حسادت زنانـه ام
بسیار دور اندیش است:
خـیالِ زنی دیگر
سر به روی سینه ی تو
انگشتان ظریفش
به موهای سینه ات موج میدهد
و تو دلت غنج میرود!
میترســـــم...
کسی بوی تنت را بگیــــرد
نغــــــمه دلت را بشنود
و تو خو بگیری به ماندنش!!!
چه احساس ِخط خطی و مبهمیست
بسیار دور اندیش است:
خـیالِ زنی دیگر
سر به روی سینه ی تو
انگشتان ظریفش
به موهای سینه ات موج میدهد
و تو دلت غنج میرود!
میترســـــم...
کسی بوی تنت را بگیــــرد
نغــــــمه دلت را بشنود
و تو خو بگیری به ماندنش!!!
چه احساس ِخط خطی و مبهمیست
این عاشقانه های ِحسود من...

تـــو کــلاس درس خـــدا .. !
اونیـکــه ناشــکری مـــی کنـــه رد میشـــه
اونیــکـــه نـالـــه مـــی کنـــه تجدیـــــد میشـــه
اونیکـــــه صبـــــر میکنـــــه قبول میشــــه
اونیکـــــه شکـــــر میکنـــــه شاگـــــرد ممتـــاز میشـــــه
دعـــــا می کنـــــم همیشـــــه شاگـــــرد ممتـــــاز خدا باشـــــی ،
اونیـکــه ناشــکری مـــی کنـــه رد میشـــه
اونیــکـــه نـالـــه مـــی کنـــه تجدیـــــد میشـــه
اونیکـــــه صبـــــر میکنـــــه قبول میشــــه
اونیکـــــه شکـــــر میکنـــــه شاگـــــرد ممتـــاز میشـــــه
دعـــــا می کنـــــم همیشـــــه شاگـــــرد ممتـــــاز خدا باشـــــی ،
دعـــــا کن تا همکـــــلاس باشیـــــم .. !!
بـیــا
ایـن هــوا، هـوای خوبـی اسـت
بـرای دلــتـنـگ بـودن ...
مـن بـغـض هایـم را
بـا روح زخمـیـم می آورم ،
...
تـو آغـوشـت را، بـا بـوسـه هایـت ...
بـگـذار دسـت کشیـدن از تــو
هـمچنـان غیـر مـمکـن بـاشـد!
ایـن هــوا، هـوای خوبـی اسـت
بـرای دلــتـنـگ بـودن ...
مـن بـغـض هایـم را
بـا روح زخمـیـم می آورم ،
...
تـو آغـوشـت را، بـا بـوسـه هایـت ...
بـگـذار دسـت کشیـدن از تــو
هـمچنـان غیـر مـمکـن بـاشـد!
بـیــــــــا ...

✿ツ خـسـتـهتـر از آنـم ،
کـه لـیـوانـی چـای آرامـَم کـنـد
آغـوش ِ گـرم ِ تـو را مـیخـواهـم
در جـنـگـلـی نـاشـنـاس
وقـتـی کـه آسـمـان
از لابـهلای ِ شـاخـههـا
سـرک مـیکـشـد ...! ✿ツ
کـه لـیـوانـی چـای آرامـَم کـنـد
آغـوش ِ گـرم ِ تـو را مـیخـواهـم
در جـنـگـلـی نـاشـنـاس
وقـتـی کـه آسـمـان
از لابـهلای ِ شـاخـههـا
سـرک مـیکـشـد ...! ✿ツ
✿ツ مـی شـود آیـا
شـبـی
بــرای ِ دلــم
شـبـی
بــرای ِ دلــم
مـــاه شـوی . . . ؟!! ✿ツ
کاشــــــ می شـــد زندگی را هم عوضــــ کــــرد
مثل «چایی» وقتی که ســــــرد می شود . . .
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:53 توسط ℛÅHÅ ⅉℴℴn
|